شعرهای ماندگار

یک شعر خوب بخوانید..

سلام ب همه ی دوستای  خوبم امیدوارم سلامت باشید و دلاتون شاد باشه ..راستش تصمیم دارم ی مدتی ننویسم معلوم نیست تا کی..خواستم بگم تا اگه عزیزانم تشریف اوردن و من نتونستم بهشون سر بزنم ناراحت نشندلم برا تک تکتون تنگ میشه ..حنای عزیزم صبای مهربونم سیمین خوبم سایه عزیزو زهرای ماهم و باقی دوستان امیدوارم  روزگار خوشی داشته باشید..ب حق میسپرمتون
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 12:50  توسط سهره  | 

ناهید عباسی

صبوری شب

به پایان می رسد

در طلوع خورشید

تا پر شود

پیاله ی نرگس

از صبح

و دل من

از زندگی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 17:10  توسط سهره  | 

ناهید عباسی

چه خوب بود

تابستانهای کودکی

وقتی

کرم های ابریشم را

به مهمانی برگ های توت می بردیم

و در

ولنگاری روزهای بلندش

هر روز کمی قد می کشیدیم

یادش به خیر

پاهای خاکی و پاشویه های حوض

یادش به خیر

حرفهای همسایه و آفتاب و فراقت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 21:33  توسط سهره  | 

لحظه ها..ناهید عباسی

زمان را

کاسه ای نیست

تا که لبریز شود

فضیلتی رونده دارد

بسان آب

و صراحت مکرری

بسان سال

اما

لحظه هایی

به وسعت نامریی یک خاطره

باز می گرداند آب را

به سرچشمه

و می برد دل را

به کهن سردابه ها

تا نوازش دهد

خاطرات بودنی قدیم را
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 21:58  توسط سهره  | 

علی صالحی

قصه‌ی دريا، پَری، پروانه‌ها

سوسوی فانوس و خوابِ خانه‌ها

کودکی‌های پُر از رويای نور

يک دل اينجا، صد دل از دنيایِ دور

هر چه دور از خود، بگو نزديک‌تر

رفته بوديم غرق بوسه: سر به سر

چلچله از صبحِ شبنم مست بود

حکمِ عيشِ زندگی در دست بود

مشقِ عيد و عطر باران از گُلاب

خواب‌ها بيدار و بيداری به خواب

برق می‌زد روی کوه: سبزينگی

زندگی لبريز بود از زندگی

دست صد رنگين‌کمان بر بام بود

گونه گونه ... بوسه‌ها در دام بود

با همه بود و نبودِ سرنوشت

زندگی رسمِ رهايی می‌نوشت

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 0:0  توسط سهره  | 

لبریز..ناهید عباسی

امروز

وقتی باران

موسیقی خود را

به پایان برد

درون ناودان حیاط

من

چنان لبریز شدم

که روحم

رنگین کمان بست

میان خلوت اتاق
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 9:9  توسط سهره  | 

توهم..فریبا شش بلوکی

زندگی رویش بذريست

میان سبد خاطره ها

خاطراتی شیرین

خاطراتی غمگین

خاطراتی بر جا

*

مثل پرواز کبوتر در باد

مثل گنجشک و نسیم

مثل روییدن یک بوته سبز

لا به لای علف هرزه پیر

*
مثل آواز خوش چلچله ها

مثل یک خواب عمیق

مثل پیوند به دامان خدا

سبز و آزاد و رها

*

مثل بازیگر عشق

مثل تابیدن ماه

مثل یک حرف و نگاه

روی لبخنده ی آه!

*

مثل جادوی سراب

مثل یک شیشه شفاف سکوت

مثل زیبایی نور

مثل یک تنگ بلور

مثل پیوند نفس

مثل آواز قناری به قفس

*

و نمازی که تو را می برد از ورطه هوش

و صدای تپش ثانیه ها

و فراوانی روییدن صبح

و سرا پا تشویش

در کنار گذر حادثه ها

مثل تاریکی شب

*

زندگی خوشتر از این هر چه که هست

زندگی خاطره است

*

نه ! گمانم که کم است

زندگی هر چه که باشد آبیست

زندگانی جاریست

*

خاطراتت برجا

گر چه خود خواهی رفت

زندگی بار دگر نیست تو را

*

پس بکوش ای همه عشق

خاطراتت رنگی

گر بپرسی از من

باز هم

خواهم گفت:

آری ! آری !

زندگی رویش بذریست

میان سبد خاطره ها

...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 10:35  توسط سهره  | 

سعدی

غیر از گهر عشق ک پاینده و باقی است    باقی همه چون موج زدریا گذرانند
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 22:5  توسط سهره  | 

حافظ

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع      سخت می گیرد جهان با مردمان سخت کوش

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 21:5  توسط سهره  | 

تولدت مبارک مامانی

بازم شادی و بوسه گلهای سرخ و میخک


         میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک


                      تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا


                                  وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما


                                              تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز


                                                            از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 0:35  توسط سهره  | 

مطالب قدیمی‌تر